X
تبلیغات
نماشا
رایتل

سوشید

۲۴۷- کربلا در میعادگاه

کربلا در میعادگاه                 شماره 4

 

به نام مولایم  حسین


این داستان رو یه  جایی شنیدم بعد نیست   شما هم بشنوید از سری معجزات آقام ابوالفضل
عالمی نقل می کند که در مجلسی وارد شدم زنی در آن مجلس در حال پذیرایی بود  ودر میان پذیرایی اش مرتب ما را خادم عباس خطاب می کرد  که این کلمه برای  من غریب بود چون منی که از عالمان عربستان بودم وبه حضرت عباس  اردات خاصی نداشتم چرا به  این  لقب خوانده می  شدم ...
تا این که از همسر آن زن پرسیدم ، همسرش بعد از سکوت کوتاهی  گفت زنم  به هرکسی که برایش محترم باشد  چنین  لقبی می دهد می خواهد این شخص حاکم ،عالم و یا یه شخص عادی باشد  این علت اردات او را به گذشته می توان نسبت داد
سالها پیش تنها فرزند پسرم بیمار بود همه طبیب ها او را جواب کرده بودند تا اینکه به خدمت  آقا ابوالفضل بردیمش

همان طور که من وهمسرم در حال دعا کردن  بودیم  فرزندم جان داد و مُرد  در آن لحظه همسرم  زجه کنان فریاد بر آورد که من برای شفای  فرزندم به دیدارت آمدم همه می گویند تو باب الحوائجی  چرا پسرم را کشتیییییی!

با این حرف  تمام زائرهای حرم به گریه افتادند

همین که محو شنیدن داستان مرد شده بودم جوانی  رشید وارد مجلس شد و خطاب به مرد گفت سلام  پدر

مرد روبه ما کرد وگفت: این همان پسر کشته شده من است حاال بقیه داستان را از او بشنوید
پسرگفت :  احساس سبکی می کردم که روح از بدنم جدا شد  در آسمان ها انواری زیبا به چشم می خورد که یکی پیامبر اکرم (ص)،دومی بی بی فاطمه زهرا،  سومی حضرت علی(ع)، چهارمی امام حسن مجتبی، پنجمی امام حسین (ع) و در آخر آقام حضرت عباس بودند همچنان که محو چنین انواری بودم  شنیدم که حضرت عباس رو به پدرشون کردندو فرمودند:بابا جان  از خدا بخواهید که جان این پسر را برگرداند مادر این  پسر من را در زمین رسوا کردند...
حضرت علی فرمود: مشیت خداهرچه  باشد همان می شود،حضرت عباس روبه پیامبر وحضرت زهرا کردند و از آنها هم درخواست کرد ولی همه گفتند مشیت الهی هست هرچه خدا بخواهد همان می شود  

حضرت ابولفضل که نا امید شده بودند شروع به گریه کردند طوری که همه حضار شروع به گریه کردند و بلند فریاد زدند ای عزارئیل به اذن خدا اوند عادل  این پسر را به زمین گردان که مقام و مرتبه ابوالفضل در زمین خیلی محترم و بزرگ است