X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

سوشید

۲۵۱- اشغال سرزمین فلسطین توسط صهیونیزم جهانی

(اشغال سرزمین فلسطین توسط صهیونیزم جهانی)

صهیونیزمZionism) 1)، جنبش قوم یهود، برای ایجاد جامعه و کشور خودمختار یهودی در فلسطین می باشد. نام این جنبش از کوه «صهیون» (آرامگاه داود نبی) گرفته شده که در بیت المقدس قرار دارد و نام آن رفته رفته، در روزگار باستان، نماد سرزمین فلسطین شده است. با این که یهودیان پس از ویرانی اورشلیم در سال 70 میلادی به دست رومیان، در سراسر جهان پراکنده شدند، اما، وحدت دینی و فرهنگی خود را حفظ کردند و در ملت های دیگر حل نشدند. و بدین جهت در طول تاریخ، به عنوان یک اقلیت دینی و گاه نژادی بویژه در کشورهای مسیحی شکنجه و آزار دیدند و به همین دلیل، در طول قرن های دراز، همواره آرزو و وعده ی بازیافت «ارض موعود» را، چنان که موسی علیه السلام آنان را بدان رهبری کرده بود، در خیالشان می پروراندند.

صهیونیزم جدید، صورت دنیوی و ملت پرستانه ای از یهودیت اصلی است. که پس از پیدایش موج تازه ی یهودی ستیزی (آنتی سمیتیسم-Anti-Semitism) در روسیه تزاری، و لهستان و دیگر کشورهای اروپایی، و زیر نفوذ موج جنبش های ناسیونالیست اروپایی در اواخر قرن نوزدهم پدید آمد و هدف تشکیل کشوری یهودی در سرزمین فلسطین بود. انقلاب فرانسه وضع یهودیان را در اروپای غربی بهبود بخشیده، اما در اروپای شرقی تغییری حاصل نشده و بیشتر یهودیان در روسیه و یا در لهستان وضع دشواری داشتند.
در سال 1897 با تشکیل «نخستین کنگره جهانی صهیونیست» در شهر وبال (بازل) سوییس، صهیونیزم به صورت نهضت سیاسی سرتاسری در اروپا درآمد و تئودور هرتسل (1860-1904) سردبیر یکی از روزنامه های معتبر وین، رهبری نهضت را در دست گرفت. هرتسل در جزوه ای که در سال 1896 تحت عنوان «دِر یودن اشتات» (کشور یهودیان) منتشر ساخته بود، خواستار تشکیل کشوری یهودی در فلسطین شده بود.

در آغاز توطئه، در فلسطین که کشوری عرب نشین و تحت حاکمیت امپراتوری عثمانی (ترکیه) بود، مهاجران صهیونیست، در زمین های خریداری شده تأسیسات کشاورزی ایجاد کردند. از همان ابتدا برای رهبران نهضت صهیونیزم واضح بود که تصرف زمین برای تحقق رؤیاهایشان امری ضروری است. دیری نگذشت که اعراب پی بردند هدف واقعیِ مهاجران یهودی تشکیل کشوری یهودی است؛ لذا شروع به مقابله کردند.
در سال 1901 سازمان جهانی صهیونیست، شرکتی به نام «کرن کایمت» (صندوق ملی یهود) تشکیل داد، تا برای مهاجران یهودی زمین بخرد. بر اساس منشور این سازمان، صندوق می بایست در فلسطین، سوریه و دیگر مناطق عثمانی (ترکیه) واقع در آسیا و شبه جزیره سینا، زمین خریداری کند و آن را به عنوان دارایی انتقال ناپذیر مردم یهود حفظ کند.
عقیده ی هرتسل این بود که تصرف زمین و اخراج اعراب جنبه های تکمیلی نهضت صهیونیزم هستند و عقیده داشت که اخراج اعراب از فلسطین لازم و ضروری است.
کشور بریتانیا علاقه مندی خود را به این امر نشان داد؛ بدین سان در سال 1839 یک کنسولگری در بیت المقدس (اورشلیم) باز کرد و به اعضای کنسولگری دستور داد از یهودیان حمایت کنند.
وقتی که در سال 1840 موج خشونت های ضد یهودی در دمشق بالا گرفت، انگلستان حمایت از یهودیان را در فلسطین تشدید کرد. پس از مرگ هرتسل در سال 1904«خائیم وایزمن»(2) (1874-1952) رهبری این حرکت را به عهده گرفت. وایزمن که شیمی دان بود در طول جنگ جهانی اول برای دولت انگلستان تحقیقات نظامی می کرد و "لرد بالفور" وزیر خارجه وقت آن کشور، وی را در نیروی دریایی سلطنتی انگلستان به استخدام در آورده بود.
وایزمن نیز مانند هرتسل عقیده داشت که حمایت از صهیونیزم به نفع بریتانیا تمام می شود. زمانی که انگلستان در جریان جنگ جهانی اول بخشی از سرزمین های متعلق به امپراتوری عثمانی را به چنگ آورد، وایزمن نیز به تلاش هایش افزود و در سال 1917 لرد بالفور را متقاعد ساخت که لایحه ای اصولی برای دفاع از صهیونیزم به کابینه ارائه دهد. به درخواست بالفور، وایزمن و «لرد روچیلد» که سرپرستی فدراسیون صهیونیست را در انگلستان به عهده داشت، پیش نویس لایحه را طی نامه ای برای روچیلد فرستاد. در این نامه آمده بود که: «انگلستان نسبت به استقرار وطن ملی برای یهودیان در فلسطین نظر مساعد دارد».
افزون بر این مسایل، جنگ جهانی اهمیت نفت را نشان داده بود و انگلیس قصد داشت که یک لوله ی نفتی از حوزه های نفتی عربی واقع در غرب حیفا بکشد.

«سرمارک سایکس»، کارشناس انگلیسی امور فلسطین، صهیونیزم را ابراز توسعه ی نفوذ انگلستان در خاورمیانه می دانست. در سال 1916 سایکس موفق شد، قرارداد سری سایکس – پیکو(3) را در مورد تقسیم امپراتوری عثمانی پس از پایان جنگ، منعقد کند. این قرارداد به انگلستان حق می داد که بندری در حیفا بسازد و خواستار تسلط مشترک انگلستان و فرانسه به فلسطین بود. دولت انگلیس از رقابت فرانسه واهمه داشت و تصور می کرد که حضور یهودیان تحت الحمایه انگلستان در فلسطین به لندن کمک خواهد کرد تا تسلط بیشتری بر آن سرزمین داشته باشد. و می اندیشید که اسکان یهودیان در فلسطین، پایگاه محکمی برای انگلستان خواهد بود که بتواند توازن را در برابر تسلط فرانسه بر سوریه و لبنان حفظ کند.
در 22 ژوییه 1922 جامعه ی ملل، بنا به درخواست انگلستان به آن کشور در اداره ی فلسطین حکم قیمومیت داد.
حکم یاد شده که حاوی بیانات اعلامیه ی بالفور بود، دقیقاً به همان ترتیب در سال 1917 توسط هیأت وزیران انگلستان تصویب شده بود.
در انگلستان اعتراضاتی علیه صدور این حکم به وقوع پیوست، مبنی بر این که شناسایی اعلامیه بالفور، حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین را از بین خواهد برد.
با اتکا به اعلامیه ی بالفور بود که، صندوق ملی یهود میزان خرید املاک را افزایش داد. در سال 1920، سازمان جهانی صهیونیست، صندوق بنیاد فلسطین را تأسیس کرد تا بودجه ی اسکان یهودیان در سرزمین های خریداری شده را تأمین کند.
سکناگزینان صهیونیست، نیرویی به نام «هاگانا» (نیروی دفاع از خود) سازمان دادند، تا مأمور حفاظت از زمین هایشان باشد.

اعراب فلسطین خود را اتباع امپراتوری انگلستان می دانستند و اعلامیه بالفور را یک تخلف فاحش در اصل تعیین سرنوشت ملت ها که تسلط متفقین اعلام شده بود تلقی کردند.
در اوایل دهه ی 1930 زمانی که احساسات ضد یهود در آلمان رشد می کرد، دولت انگلستان سطح مهاجرت یهودیان را افزایش داد و در نتیجه تعداد یهودیان در فلسطین بین سال های 1931 تا 1935 دو برابر شد. این اقدام باعث شد که جمعیت یهودیان در فلسطین بین 30 تا 40درصد افزایش یابد. با توجه به افزایش جمعیت، انگلستان اجازه داد که املاک جدید و زیادتری خریداری شود.
آژانس یهود در فلسطینِ تحت قیمومیت انگلیس، به کشوری در درون کشور دیگر تبدیل شد و افزون بر مالکیت اراضی متعدد در مقیاس وسیع، بودجه ی کشاروزی را نیز تأمین کرد و دارای تأسیسات تجاری و صنعتی شد.
در سال 1936 واهمه ی اعراب نسبت به این احتمال که آژانس یهود در پی ایجاد دولتی است، منجر به شورش علیه انگلستان شد.
اعراب امیدوار بودند تا از طریق نهضتی که بیشتر به روستاییان متکی بود، بر انگلستان فشار وارد آورند تا مسأله ی مهاجرت یهودیان و خریداری اراضی را متوقف کند. از طرف دیگر در شهرهای عرب، کمیته هایی برای سازمان دهی اعتصابات صنفی تشکیل شد و اعتراض هایی به اعمال انگلیس و اجازه خرید املاک جدید صورت گرفت و اقداماتی نیز برای عدم پرداخت مالیات ها به عمل آمد. سرانجام گروه های عرب به مناطق مسکونی صهیونیست ها حمله بردند که در نتیجه ی آن تعدادی از غیر نظامیان کشته شدند. «هاگانا» که در آن زمان وابسته به آژانس یهود بود، در تلافی به روستاهای عرب حمله کرد که منجر به مرگ تعدادی از غیر نظامیان و تخریب خانه های اعراب شد.
در سال 1937، صهیونیست ها گروه نظامی جدیدی به نام سازمان نظامی ملی تشکیل دادند که هدف آن استفاده از نیروی علنی بیشتر علیه اعراب بود. از جمله اقدامات این سازمان بمب گذاری در بازارهای عرب بود.
انگلستان از سازمان ملل خواستار ارائه ی راه حلی در مورد وضعیت فلسطین شد، پنج کشور عرب از مجمع عمومی سازمان ملل خواستند تا مسأله ی فلسطین را در چارچوب خاتمه ی قیمومیت بر فلسطین و اعلام استقلال آن در نظر گیرد. آنها نگران بودند که درخواست نامحدود انگلستان برای ارائه ی راه حل در مورد حاکمیت آینده ی فلسطین، مجمع عمومی را ترغیب کند که مسأله ی پناهندگان یهودی در اروپا را به وضعیت فلسطین ارتباط دهد.

در 14 مه 1948 انگلستان از اقتدار خود در فلسطین چشم پوشیده و هم زمان با خروج کمیسر عالی انگلیس از فلسطین، یهودیان این کشور به فرماندهی «دیوید بن گورین» رسماً موجودیت حکومت خود را به نام «اسراییل» اعلام کردند.
چند ساعت پس از این اقدام، امریکا و شوروی این رژیم را به رسمیت شناختند، و آژانس یهود صدور اعلامیه ی تأسیس کشور اسراییل را از قطعنامه ی 181 سازمان ملل به عنوان سند شناسایی حق مردم یهود در استقرار کشور مستقل، از سوی سازمان ملل نام برد.
این اعلامیه مرز مشخصی را برای  اسراییل در نظر نگرفته بود، اما آژانس یهود در پیامی به ترومن رییس جمهور وقت امریکا در ترغیب وی به شناسایی رسمی اسراییل اظهار داشت که اعلامیه ایجاد کشور اسراییل در چارچوب مرزهایی قرار دارد که از سوی مجمع عمومی سازمان ملل در قطعنامه ی 29 نوامبر 1947 تأیید شده است.
افزون بر قطعنامه ی 181، آژانس یهود در ادعای خود نسبت به فلسطین به حق تعیین سرنوشت و مالکیت باستانی این سرزمین اشاره می کرد و یهودیان مهاجر از ملیت های گوناگون را جانشین عبریان باستانی قلمداد می کرد.
غروب همان روز، چهار کشور: مصر، سوریه، اردن و لبنان به دولت نوظهور اسراییل اعلان جنگ دادند و این اولین جنگ خونین اعراب و اسراییل بود. در اعلامیه ی تشکیل اسراییل، فلسطینی ها که مالک 97درصد از اراضی این کشور بودند با قید عبارت «جوامع موجود غیر یهود» نادیده گرفته شدند. این اعلامیه باعث سرازیر شدن غیر قانونی یهودیان سراسر جهان به فلسطین شد و مورد حمایت «ویلسون» رییس جمهور وقت امریکا نیز قرار گرفت. از سوی دیگر نفرت شدید افکار عمومی جهان از مسایل خونین فلسطین، رژیم تازه متولد شده صهیونیست ها را در انزوا قرار داد.

صهیونیست های مقیم امریکا، نیز فعالیت های خود را تشدید و بر ضرورت تشکیل دولت یهود تأکید کردند. با افزایش آزار و اذیت فلسطینیان، خشم مردم جهان علیه صهیونیست ها بیشتر شد و اعتراض های خود را به سازمان ملل منعکس کردند. پیش از این یعنی در 29 نوامبر 1974، امریکا و شوروی طی یکی از نادرترین توافقات خود طرح تجزیه ی خاک فلسطین را به دو بخش یهودی و عربی پیاده کرده و از سازمان ملل خواستند که این طرح را به تصویب برساند؛ بدین معنی که قیمومیت انگلیس در مورد فلسطین در همان تاریخ خشم و نفرت جهان اسلام را بیش از پیش برانگیخت و تظاهرات خونینی علیه امریکا و اتحاد جماهیر شوروی سابق به ویژه علیه صهیونیست ها در بیت المقدس، یافا، حیفا و چند شهر دیگر فلسطین و کشورهای اسلامی برپا شد.
در 8 دسامبر 1947 جامعه ی عرب طی نشستی ضمن اعتراض به اقدام خائنانه سازمان ملل، تصمیماتی برای رویارویی با صهیونیست ها اتخاذ کرد. در سال 1948 جنگنده های مصری ابتدا تل آویو پایتخت اسراییل را بمباران کردند و نیروهای زرهی لبنان از شمال، سوریه و اردن از شرق و مصر از غرب به سوی فلسطین به راه افتادند .

در روزهای نخست نیروهای اردن موفق به اشغال بخش عمده ای از بیت المقدس شدند. شورای امنیت که ادامه ی جنگ را به ضرر صهیونیست ها می دید، در 2 ژوئن سال 1948، در حالی که 19 روز از جنگ می گذشت خواستار آتش بس شد. صهیونیست ها از این آتش بس استفاده نموده با حمایت امریکا و چکسلواکی شروع به تجهیز قوای نظامی خود کردند، و در سپتامبر همان سال یعنی سه ماه بعد، آتش بس را نقض کردند و در داخل فلسطین، هاگانا «نیروی تهاجمی و تدافعی یهود» منطقه «عکا»، جایی که هزاران عرب از حیفا و نقاط دیگر به آنجا پناهنده شده بودند را به گلوله بست و به دنبال آن تیپ هفتم هاگانا شهر «ناصره» را با درگیری به تصرف خود درآورد و حمایت خود را در خارج به سوی مواضع مصر آغاز کرد.
اعراب در جنگ دوم به علت فقدان فرماندهی واحد و عدم هماهنگی های لازم نتوانستند به طور مطلوب پایداری کنند و در نتیجه، جنگ در شرایطی که 6 هزار کیلومتر مربع از اراضی، به اشغال صهیونیست ها درآمده بود با میانجیگری سازمان ملل به پایان رسید.
در بهار سال 1949، اسراییل موافقتنامه های جداگانه ی متارکه جنگ، با مصر، لبنان، ماوراء اردن و سوریه منعقد کرد. اما این موافقتنامه ها پایدار نماند و حمله های اسراییل هر چند وقت یکبار به قسمتی از این کشورها صورت می گرفت. در همان سال، دولت اشغالگر حدود 400 شهر و روستای عرب نشین فلسطین را تخریب و به جای آنها جنگل مصنوعی ایجاد کرد.

به این ترتیب در این جنگ نزدیک به یک میلیون، فلسطینی آواره و به کشورهای عربی منطقه پناهنده شدند و هزاران نفر از سربازان طرفین کشته و زخمی شدند و صهیونیت ها توانستند بر 78درصد کل خاک فلسطین مسلط شوند. از سوی دیگر مهاجرت یهودیان به فلسطین اشغالی افزایش یافت و در سال 1951 به اوج خود رسید.
بر اثر جنگ و هم چنین ترور و کشتار فلسطینی ها و فرار آنان از سرزمین آبا و اجدادی مسأله ی آوارگان فلسطین به وجود آمد و این مسأله همچنان زمینه ی جنگ های بعدی یعنی 1956، 1967 و 1973 اعراب و اسراییل را فراهم آورد.
آوارگان فلسطینی با به وجود آوردن «سازمان آزادی بخش فلسطین (PLO)Palestine Liberation Organization» و چندین سازمان چریکی و دسته های مخفی و شبه نظامی از 1967 جنگی سخت و بی امان را با رژیم اشغالگر، چه در داخل خاک آن، چه در سرزمین های اشغالی و در سراسر جهان آغاز کردند و علیه صهیونیزم در جبهه های سیاسی و نظامی به نبرد پرداختند.
صهیونیزم که در میان هواداران غربی یهودیان، جنبشی برای یافتن میهنی برای یهود شمرده می شود، از نظر اعراب و ملت های مسلمان و بخش عمده ی جهان (سایر ملل)، مترادف با تجاوزگری و امپریالیسم و غصب سرزمینی متعلق به ملتی دیگر است و اسراییل (رژیم اشغالگر قدس شریف) متحد نیرومندی برای غرب و امپریالیسم آن در منطقه ی خاورمیانه به شمار می آید.

گروه های تندرو و متعصب یهودیان صهیونیست، خواهان به وجود آوردن یک کشور یهودی از راه قهر و سلطه ی نظامی هستند که باصطلاح «از نیل تا فرات» ادامه داشته باشد. از سوی دیگر در سال های اخیر در جریان مذاکرات باصطلاح صلح در عین حال که فلسطینیان به ظاهر موفقیت هایی در زمینه ی خود مختاری دست یافته اند، از سوی دیگر تلاش غرب به ویژه امریکا به گونه ای است که ملت فلسطین را به سوی سازشی ذلت بار و هم زیستی با دشمن سوق داده و می دهد.
پی نوشت:
1- دانشنامه ی سیاسی، داریوش آشوری، ص 266
2- وایزمن پس از تشکیل دولت غاصب اسراییل اولین رییس جمهور آن کشور شد.
3- سرمارک سایکس از طرف انگلیس و ژرژپیکو از طرف دولت فرانسه قراردادی را که به نام قرارداد سایکس - پیکو معروف شد منعقد کردند.

منبع: http://www.tebyan.net/