X
تبلیغات
نماشا
رایتل

سوشید

۳۳۳- یک نفر می آید

 

یک نفر می آید



در غروبی که من خسته در آن منتظرم



یک نفر می آید



در شبانگاه دل مرده ی من



یک نفر با دل پاک



همره باد صبا



با تنی مشک فشان



دستهایی که پراند



همه از یاس سفید



با دلی روشن و نورانی و پاک



می رسد خسته ز راه



من در آغوش دو چشم سبزش



می شوم مست و خراب



و همین نور دو چشمش کافی است



که دهد خستگی ام را درمان



اوست اینک آری



او که درد و عطشم را فهمید



و مرا سیر از احساس بلورینش کرد



یک نفر می آید



یک نفر می آید...

ارسالی از طرف مجتبی