X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

سوشید

۳۵۸- مدرک با کوله باری از ادعا

امروز بعد از ظهر بچه ها سخت مشغول مطالعه در مجموعه فرهنگی عماد  جهت آزمون کارشناسی ارشد بودند.
وقتی به عناوینی مثل مهندس و فوق لیسانس و دکترا و پی اچ دی بر می خورم سخت وسوسه می شوم که مشغول مطالعه بشوم و یکی یکی همه رو بگیرم و داخل رزومه قرار دهم.
وقتی می روی یک جایی حرف بزنی و برای گوش کردن آن نگاه به پیشوند اسمت می کنند. وقتی می خواهی یک مجوز بگیری و می گویند برو مدرک بیار. وقتی برای پایه حقوقی ات لحاظ می شود. و هزار تا وقتی دیگر...
بی خود نیست که وزیر کشور برای خودش مدرک جعلی لیسانس و فوق لیسانس و دکترا درست می کند. حتماً این قدر مهم است که یک شخص نسبتاً مهم  این کار رو می کند!
از طرف دیگه نگاه می کنم که هزارتا کار نکرده هست و وقت هم کم. با خودم می گویم چطور می شود با ارزش ترین زمان را صرف یادگیری فرمولهایی کنم که هیچکدامش داخل واقعیات زندگی به درد نمی خورد.
یادم نمی رود لیسانس حسابداری که  پیش یک دیپلم تجربی کار، التماس می کرد تا کارآموزی کند. پزشکی که مغازه فتوکپی باز کرده بود. استاد دانشگاهی که با التماس دانشجویانش برای یک نمره، حال می کرد.
و وقتی برای انجام کارهای مجموعه وارد کار با دوستان می شوم و با تمام ناچیزی اطلاعاتم در الفبای کارهای اجتماعی به مشکل بر می خوریم؛ افسرده و غمگین می گردم و با خود می گویم آیا ممکن است در محیطی که شخصیت ها از روز اول تولد، با آموزش های نادرست خانوادگی و اجتماعی و آموزشی شکل می گیرد، مجالی برای کار هست یا خیر؟
گاهی در آرمان های خود تمام پروژ ها را با کمک تئوری های مدون در ذهن و کاغذ، مجسم می بینم آنگاه در شروع یک کار به یک فرد بر می خورم که کاخ آرمان های اجتماعی را خراب می کند فقط و فقط به خاطر این که شخصیتش به گونه ای شکل گرفته است که یا نفر اول است و یا هیچ و این امتیاز در صورتی حاصل می شود که دیگری نفر اول نباشد.
و این مدرک شیئی که تمامی ابزارها را توجیه می کند تا حاصل آید و زمانی که به کف آمد خود با کوله باری از ادعا سنگی می شود جلوی پیشرفت جامعه