X
تبلیغات
نماشا
رایتل

سوشید

۴۳۳- گفتیم یه حرفی زده باشیم جدی نگیرید

نمی دانم این حال و هوا به تو دست داده است یا نه، وقتی که طرحی را در دست اجرا داشته باشی و همه کارهای آن انجام شده باشد و ثانیه ثانیه زمان برایت مهم باشد و هزینه کرده باشی و اعتبارت را گذاشته باشی و در و همسایه جلویت را بگیرند و بگویند چی شد، کی راه می افته؟ و یکی بگه «اصلاْ استقبال خواهد شده؟» بعضی از دوستان به تو بگویند «فکر همه جایش را کرده ای؟» و شورا که در تابستان به عنوان اولین کاری که پی گیری کرده است و بروی سراغشان و درخواست همکاری بکنی و بی تفاوت از کنار آن بگذرند و دوست دیگر بگوید: «این که چیزی نیست ما دانشگاه پیام نور را آوردیم » و سراغ بخشدار بروی و با آرامش خاص که مخصوص عرفای قرن پنجم می باشد بگوید «بگذار عاشورا تاسوعا بگذرد جلسه می گیریم و بررسی می کنیم» و سراغ شهردار بروی بگوید:«چیزی نیست یک جایی آماده می شود و کافی است یک نفر مسئول بگذاری تا اداره کند.» و میلیون میلیون هزینه می کنی و آب تو دل هیچ کس تکان نمی خورد و شاید با خودشان بگویند «این که ازش نمی اومد چرا دست بهش زد» و یا این که بگویند «می خواهد دوره بعد شورا شرکت کند خوب باید زجرش را بکشد» و بعضی ها هم ممکنه منتظر باشند تا یه جایی به مشکل بخوری و بیخودی خوشحال بشوند و اگر به ته دلشون هم مراجعه کنند ندونند که علت این خوشحالی چیه و اگر خیلی خواسته باشند همکاری کنند و خوب باشند بگویند «خدا مادرش را بیامرزه» و اگر جنس خریدی و گفتی برای یک کار عام المنفعه می خواهی هزینه کنی می گویند «اگه ده تا این کار ها هم انجام بشه جواب چک های من را نمی ده» یا این که بگویند «عزیزم تو یه بچه داری و من چند تا و باید جوابگوی آنها باشم.» 

اینها را گفتم نه برای گله و شکایت فقط به خاطر این که این را بگویم که با همه موارد فوق وقتی خانم کارشناسی که وقتی باهاش صحبت می کنی الفبای کار را بلد نیست و نمی دونم چگونه رفته اونجا نشسته و عنوان کارشناس را یدک می کشه. ضمن وقت کشی های بسیاری که در رابطه با طرح داشته تازه می گه «حتما باید اینجاش صاف باشه و اونجاش کج باشه تا من تایید کنم.» و وقتی سراغ رئیس این کارشناس می روی این قدر از خودش اختیار نداری که چهارتا کلمه حرف از خودش بزنه و این قدر اطلاعات نداره که آدم احساس کنه بالادست یک مجموعه آدم مطلعی است. 

هوا خیلی خوب است و آدم ها خوب تر و آنچنان دستمان باز که نمی دانیم با این همه پول که از در و دیوار برایمان می رسد چکار کنیم. صحبت های بالا هم یک قصه تخیلی بود و برای این که حرفی گفته باشیم تا سرگرم شوید به رشته تحریر در آمد و ایران در افق چشم انداز بیست ساله یک از کشورهای توسعه یافته جهان خواهد شد.