X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

سوشید

اقراباسم ربک الذی خلق.....

برزک را دوسه بار در زمان نوجوانی ام دیده ام ،درسال1363، حقیقتش شوهر خواهری داشتم که اهل برزک بود .جوانی به نام حاج حبیب الله دادپناه ،که در همان سال بر اثر تصادف در جاده  ی برزک- کاشان فوت کرد .او مرد خوبی بود با اخلاق ومهربان ، بگذریم .امّا آنچه از برزک در ذهن من است از یک بعد ازظهرزمستانی است از یک غروب در امامزاده ای  که اسمش را الان در ذهن ندارم .هوا بسیار سرد بود واز کوهای مغرب برزک سوز سردی می وزید که تا مغز استخوان آدم یخ می کرد.آفتاب نیمه جان غروب دی ماه که آخرین تشعشهایش را به زور بر روی دامنه ی کوه ومردم زیر تابوت می ریخت ،تا آخرین وداع را با مردی کنند که هم فرهنگ داشت هم اصالت، وکوچه پس کوچه های محله های برزک هیچ گاه مهربانی او را از ذهن خود پاک نخواهند کرد.من که از جمعیّت حاضر در آن غروب فاصله گرفته بودم.به کنجی خزیدم تا آن قافله ی غم را بدرقه نکنم. چشمهای پر از اشکم  ناگهان به معجرامامزاده افتاد، پیش رفتم  نزدیکتر که شدم رحل قرآنی را در کنار حرم  دیدم،  رحلی که غبار عشق بر روی آن نشسته بود وتمامی تاریخ برزک را با خود داشت،و کنده کاری شده بود ازطرح گلهای محمدی برزک ویا چیزی شبیه به آن، من در آن رحل قرآن قدمت،شکوه،عظمت و اصالت برزک را دیدم  که خاک میخورد ودنبال کسی می کشت تا او راتمیزو نوازش کند وبه میان بهشت پنهان ببرد تا بر روی آن رحل، قرآنی باز کنند وقاری بخواند:  اقراباسم ربک الذی خلق..... 

متن از دوست عزیز 

حسین بیدگلی بیدگلی