X
تبلیغات
نماشا
رایتل

سوشید

۵۲۲- سفر تهران

از وبلاگ دوست عزیز علیرضا توحیدی 


جمعه هفدهم مهر است برایمان کلاس ضمن خدمت گذاشته­اند . اما هنگامی که ابوالفضل مقری می­گوید فردا صبح ساعت پنج و نیم قرار است به تهران برویم تصمیم می­گیرم از قیل و قال مدرسه بگذرم و راهی شوم. صبح با مینی­بوس به سمت تهران حرکت می­کنیم. جماعت مسافر از اهالی آران و بیدگل و نوش­آباد و کاشان هستند همه اهل قلم و وبلاگ.اولین جایی که می­ایستیم مسجد فیروزآبادی است. مردی که در سال 1253 ه.ش در یکی از روستاهای فیروزآبادبه دنیا آمد و بعد از تحصیل و امور دیگر همزمان با روزگار مدرس به مجلس رفت و چند دوره نماینده­ی مردم تهران شد . با حقوق نمایندگیش و مبالغی دیگر در زمینی به مساحت 52 هزار متر بیمارستان و در حوالی آن مسجدی را ساخت. هنگامی که در سال 1346 جلال آل احمد از دنیا رفت جنازه­اش را در این مسجد به امانت سپردند تا در جایی مناسب ، آرامگاهی ساخته و به آنجا منتقل شود. اما این اتفاق هیچ گاه رخ نداد.و البته چند سالی بعد جنازه­ی دکتر شریعتی نیز در خاک دمشق به امانت ماندگار شد.حالا بعد از آن روزگار جمعیتِ جماعتِ در خاک خفته­ی مسجد افزایش یافته و بخشی از مسجد جدا و گورستان را تشکیل می­دهد.آرامگاه مرحوم فیروزآبادی هم همانجاست اندکی از زمین فراتر آمده و سنگ قبری باشکوه دارد.بعد به سمت ابن­بابویه می­رویم گورستانی که در روزگار ناصرالدین­شاه مزرعه بود. جسدی سالم کشف شد که نشان می­داد اینجا آرامگاه ابن­بابویه یا شیخ صدوق است.فقیهی که هشتصد سال قبل آفتاب عمر از کاسه­ی بالینش غروب کرد.. شهر ری تاریخی کهن دارد و بارها توسط مهاجمانی مثل مغولها و تیموریان ویران شده است. برای این فقیه شیعی بارگاهی در خور ساخته­اند .اما قبرستان ابن­بابویه گویا متولی ندارد. در گوشه­گوشه­ی قبرستان مردی ایستاده شیشه­ی آب و قرآنی کوچک در دست و منتظر تا یکی سر مزاری بایستد و فاتحه­ای بخواند و او جلو بیاید و آبی روی قبر بریزد و آیه­ای خوانده و ناخوانده پولی بگیرد و برود.هر یک برای خود محدوده­ای مشخص دارند و به دقت آمدان و رفتگان را زیر نظر دارند.روانشناسهای خوبی هستند در گوشه­ای مقبره­ای خراب شده است یکیشان جلو می­آید حدس می­زند دانشجو باشیم و گرفتار قال و قیل سیاست. می­گوید آنها آمدند و شبانه خراب کردند و رفتند.به قبرهایِ مقبره­یِ ویران نگاه می­کنیم آرامگاه دختران ناصرالدین­شاه است.در گوشه­ای دیگر آرامگاهی خانوادگی وجود دارد وارد می­شویم و به خواندن نامهای سنگ قبر مشغول که یکی می­گوید شما با اجازه­ی که آمدید؟ و بعد که پیگیر می­شویم توضیح می­دهد که سرایدار این آرامگاه خانوادگی است.اینکه یکی پیدا شود برای قبر جدش سرایدار بگیرد عجیب به نظر می­رسد.آرامگاه بزرگانی مانند غلامرضا تختی ، علی­اکبر دهخدا ،میرزاده عشقی ، سید اشرف­الدین گیلانی ، موذن­زاده­ی اردبیلی در این گورستان است.محمدرضاشاه پهلوی و دکتر محمد مصدق هم آرزو داشتند جسدشان در این قبرستان دفن شود که نشد.برج طغرل هم در همان حوالی است ساده و باشکوه.ارتفاع آن 20 متر و نمای بیرونی آن 24 پر و نمای داخلیش استوانه­ایست.می­گویند آرامگاه طغرل نخستین شاه سلجوقی اینجاست. ماشین حرکت می­کند و در کنار یکی از خیابانهای اصلی ری می­ایستد. چشمه علی. یکی از شگفتی­های ایران.در کنار خیابان چند پله که به پایین بروی به چشمه­ای می­رسی. کنار آن کوه و بالای کوه دیواری بلند که گویا بخشی از باروی شهر یا قلعه بوده است.گویی از زمینی چمن ، بخشی را جدا کنی و در بیابان بنشانی. رفته­اند و از منطقه­ای کوهستانی ، کوه و چشمه­ای را جدا کرده­اند و در میان شهر کاشته­اند و مواظب بوده­اند چشمه خشک نشود.از کوه که صخره­ایست بالا می­روم انتظار همه چیزی می­رود اما آن سو هم شهر است. اتوبوس ،آپارتمان و آدمهای گیج و عجول.چشمه علی از لحاظ تاریخی هم دارای ارزش است در حفاریهایی دوران رضا شاه ، سفالینه­هایی کشف شد که نشان از قدمت هفت هزار ساله­ی این تپه دارد .یکی از پادشاهان قاجار هم به سبک دوران هخامنشیان نقش برجسته­هایی پدید آورده است .

بعد از زیارت شاه عبدالعظیم به موزه­ی ایران باستان می­رویم. در اوایل دوران پهلوی اندره گدار فرانسوی به ایران آمد و دانشکده­ی هنرهای زیبای تهران را تاسیس و خود به عنوان استاد به تدریس پرداخت. وی در زمینه­های باستانشناسی و معماری نیز چهره­ای شناخته شده بود.کار تحقیق و گمانه­زنی در بسیاری از تپه­های تاریخی با همت و حمایت او انجام می­شد علاوه بر این وی طراح بناهایی مانند آرامگاه سعدی ، حافظ و فردوسی و موزه­ی باستان است.موزه­ی باستان در سال 1316 افتتاح شد و ساختمان آن از طرح کاخ تیسفون ساسانی الهام گرفته شده است. این موزه اولین و بارزش­ترین موزه­ی ایران است و جزوِ موزه­های مطرح جهان محسوب می­شود. آن گونه که در تابلوی معرفیِ موزه نوشته شده بیش از 300 هزار شی تاریخی در این موزه وجود دارد که البته همواره بخش اندکی از آن به نمایش عموم درمی­آید. اندکی دیر به موزه رسیده­ایم نیم ساعتی بین آثار چند هزار ساله­ی ایران چرخ می­زنیم و می­آموزیم . همه آرزو می­کنند ای کاش فرصتی بیشتر فراهم بود تا بازدیدی کامل انجام شود. شباهنگام به آران وبیدگل باز می­گردیم خسته از یک روز رفتن و سرحال از دیده­ها و آموخته­ها.