X
تبلیغات
نماشا
رایتل

سوشید

گر سنگ ازین حدیث بنالد مجب مدار

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند؟

دردم نهفته به زطبیبان مدعی

باشد که از خزانه غیبش دوا کنند

معشوق چون نقاب زرخ در نمی کشد

هرکس حکایتی به تصور چرا کنند

چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست

آن به که کار خود به عنایت رها کنند

بی معرفت مباش که در من یزید عشق

اهل نظر معامله با آشنا کنند

بگذر به کوی میکده تا زمره حضور

اوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند

می خور که صد گناه زاغیار در حجاب

بهتر زطاعتی که به روی و ریا کنند

پیراهنی که آید ازو بوی یوسفم

ترسم برادران غیورش قبا کنند

حالی درون پرده بسی فتنه می رود

تا آن زمان که پرده برافتد چه ها کنند

گرسنگ ازین حدیث بنالد عجب مدار

صاحبدلان حکایت دل خوش ادا کنند

پنهان زحاسدان به خودم خوان که منعمان

خیر نهان برای رضای خدا کنند

حافظ دوام وصل میسر نمی شود

شاهان کم التفات به حال گدا کنند

خواجه شمس الدین محمد حافظ